هدف از این تحقیق بررسی شیوه های فرزندپروری و تاریخچه ی آن در ایران با فرمت docx در قالب 38 صفحه ورد بصورت کامل و جامع و با قابلیت ویرایش می باشد

 

 

 

فهرست مطالب

2 - 5  شیوه های فرزند پروری

2 - 6 تاریخچه شیوه فرزند پروری

2- 7  تاریخچه فرزند پروری در ایران

2 - 8  بنیان نظری روشهای فرزند پروری و تحقیقات صورت پذیرفته در این زمینه

2-9عوامل تعیین کننده شیوه های فرزندپروری والدین

2-10نقش تفاوت های جنسی در نحوه برخورد والدین

2-11روش فرزندپروری ، دخالت والدین در فعالیتهای مدرسه و پیشرفت تحصیلی نوجوانان

2-12محیط خانه، خود پنداری و پیشرفت تحصیلی: یک هدف مدلسازی متداول

منابع

 

 

در مورد شیوه فرزندپروری و تاریخچه آن باید گفت که در هر دوره با توجه به نگرشهای اجتماعی رایج نسبت به کودکان، شیوه تربیت و پرورش کودک، روشهای خاصی در مورد کودکان اعمال شده است. مثلا در سه دهه اول قرن میلادی شیوه های تربیتی بسیار خشک و خشن بودند، به والدین توصیه می شد فرزندان خود را در آغوش نگیرند تا فرزندان آنها لوس نشوند. تنبیه بدنی شدید بسیار رواج داشت. این روشها هرچند در فرهنگهای مختلف با شدت و ضعف همراه بود ولی به طور کلی روش غالب عصر قدیم بود. در قرون وسطی برای قرنها این تفکر غالب بود که کودکان در حقیقت بزرگسالانی مینیاتوری هستند (کرین1988ترجمه فدایی1367)

 

 

 

کودکان تنها به وسیله اندازه خود متمایز می شدند، از نظر اجتماعی با آنها مثل بزرگسالان رفتار می شد. به محض آنکه می توانستند راه بروند و حرف بزنند به اجتماع بالغین می پیوستند، در همان بازی ها شرکت می کردند، به همان کارهای آنها مشغول می شدند تصور می شود این دیدگاه(پیش ساختگی) از قرن پنجم قبل از میلاد رواج داشته و تا سده ها اندیشه علمی را زیر سلطه خود داشت. تا اینکه در نیمه دوم قرن هجدهم با بررسی های میکروسکوپی که مراحل رشد جنین را مشخص می کرد این نظریه شروع به عقب نشینی کرد در عین حال مذهبیون آن دوران نسبت به کودکان دو دیدگاه داشتند یک دسته کودکان را آلوده به گناه اساسی بشر می دانستند و دسته دیگر آنها را موجوداتی پاک و معصوم فرض می کردند و در هر دو حال برای آموزش آنها انظباط سخت و توأم با تنبه بدنی را لازم می دانستند و البته هیچگاه برای شروع خیلی زود نبود (آریس 1960 ترجمه اكرمی، 1389)در سده شانزدهم میلادی نظریه پیش ساختگی دست کم در قلمرو اندیشه اجتماعی به تسلیم در برابر یک وضعیت محیط گرایانه روی نهاده بود. هرچند که نویسندگان این دوره محیط گرایان کمال العیار نبودند و هنوز به برخی نشانه های کودکی مثل تباهی یا معصومیت اعتقاد داشتند، ولی حداقل معتقد بودند کودکان کاملا شبیه بزرگسالان زاده نمی شوند بلکه در اثر آموزش و پرورش تبدیل به بزرگسالانی می شوند که بودند در آن دوران دانشمندانی چون جان لاک و ژان ژاک روسو پا به عرصه وجود گذاشتند که با تئوریهای خود انقلابی در پرورش و تربیت کودک به وجود آوردند.

 

 

 

 مردم کم کم دست از روشها خشن گذشته برداشتند و به نیاز های طبیعی کودکان پرداختند. هرچند که بازهم کاستی هایی ر این زمینه مشاهده می شد ولی به کودکان فرصت بازی و رشد مطابق آنچه طبیعت آنها پیش بینی می کرد داده شد. هدف از تربیت در آن دوران ایجاد عادات خوب و حذف رفتارهای بد از خزانه رفتاری کودک بود(ماسن 2000 ترجمه یاسایی1380) این دیدگاه عینی کنترل شده و غیر عاطفی در زمینه فرزندپروری به خوبی در نقل قول واتسون نمایان است:" برای تربیت کودک شیوه معقولی وجود دارد، با بچه طوری رفتار کنید که گویی بزرگسالی است کم سن و سال. هرگز او را در آغوش نکشید و روی زانوی خود ننشانید..."(واتسون 1928 به نقل از رئیس دانا 1375) از دهه 1930 تا اواسط 1960 شیوه های تربیت تحت نفوذ دیدگاه شناختی و روانکاوی مجددا انعطاف پیدا کرد.